تبليغاتX
یادداشت های یک دانشجوی فناوری اطلاعات
سلام

امروز نمیدونم چطوری؟! شاید همین طوری! شاید هم به یه دلیل خاصی! این سوال یادم افتاد که:

جوونی ات رو تو چه راهی صرف کردی؟

همش داشتم به این فکر می کردم!

اومدم خونه و تلویزیون رو روشن کردم. شبکه یک داشت خانه سالمندان رو نشون می داد!

طرف قهرمان دو میدانی بود تو جوونی!!!

خوبه هی از خودمون بپرسیم:

جوونی مون رو تو چه راهی صرف کردیم؟

خوبه قبل از این که ازمون بپرسن! خودمون از خودمون بپرسیم. شاید جوابی پیدا کنیم!

داشتم رانندگی می کردم به این فکر می کردم که نکیر و منکر اومدن بالای سرم و دارن می پرسن:

جوونی ات رو تو چه راهی صرف کردی؟

جوابی نداشتم! همش می گفتم من جوونیم به گناه گذشت خودتون که باید بهتر بدونید!

و کاملا آماده پذیرش انواع گرزهای آتشین بودم بدون هیچ ترسی! بدون هیچ عکس العملی!

نمی دونم چرا این طوری برام مجسم شد! ولی همین بود!

اومدم اینجا بگم:

جوونی مون رو تو چه راهی صرف کردیم؟!!!

یا علی


برچسب‌ها: شخصی, جوونی, جوانی, عمر, خانه سالمندان, نکیر و منکر, سوال, حساب, مذهبی, اجتماعی
+ نوشته شده توسط محمد طالبی در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 و ساعت 1:39 |

سلام

حرف نگفته کم ندارم! خیلی حرف ها هست که میخوام بگم! خیلی حرف ها هم هست که برای محمد حسن کنار گذاشتم! هر چند نمی دونم به وقتش باشم یا نه! هر چند دوست ندارم به وقتش باشم!

خیلی حرف ها دارم! ولی یه نیرویی نمیذاره دهنم رو باز کنه! یه کسی میگه این حرفا رو به هرکسی نباید بزنی!

یه نفر هست که دوست دارم بهش بگم این حرفا رو قبل از هر کس دیگه ای! ولی نمیشه! درگیر یه کارهایی هستم که وقتی برام باقی نذاشته!

دلم مشهد میخواد که برم و خودم رو خالی کنم! هیچ کس امام رضا نمیشه برای گوش دادن! کسی نیست که تو رو نگاه کنه و یه گوشه چشمی هم به خواسته ها و امیال خودش نداشته باشه! نه که نیست هست! ولی خیلی کمه!

برای هر کسی یه سری مسائلی مهمه! برای هر کسی خودش اولین اهمیت رو داره!

برای اونایی که مدهبی ترند خدا تقریبا دومه! برای بقیه خوب خدا شاید باشه ولی اون درجات پایینه!

برای ما همیشه خدا بالاست! لای همون قرآن روی طاقچه!!! البته الآن دیگه اون طاقچه ها شده اوپن!!!

زندگی ها که مدرن میشه! مردم فراموش می کنند! مردم همه چیز رو فراموش می کنند!

نمیدونن که با این فراموشی خودشون رو فراموش می کنن!

سال ها که بگذره و از این جانبازای شیمیایی دیگه کسی باقی نمونه! دیگه کسی هم جنگ به یادش نمیاد! چرا؟! این طور نیست؟!

زهی خیال باطل!

از دل برود هر آن که از دیده برفت!

بله! دیگه کسی نیست که ما رو یاد جنگ بندازه! دارن کم کم میرن!

ارزش!

ارزش دنیای من و تو پوله پول!

ارزش دنیای من و تو خود دنیاست!

تو این دنیا هر کی بیزینس پلن نداشته باشه محکوم به مرگه! این خود دنیای امپریالیسمه! خود مردن ارزش هاست! خود سکولاریسمه! با این انقلاب بودن فقط این نیست که سالی بیست بار بری شعار بدی مرگ بر امریکا! بری داد بزنی مرگ بر اسرائیل!

خودت رو بکشی با مرگ بر غارتگر بیت المال شر غارتگرا از سر این مردم کم نمیشه! فقط یه عده ی دیگه ای با همین شعار شما برای احقاق حق شما میرن و سر کیسه سوراخ شده ی بعضی ها رو می کنن تو جیبای خودشون!

میدونی؟! اگه میخوای حقت رو احیا کنی؟! اگه میخوای حقت رو از دزدا و غارتگرا پس بگیری! اول باید خودت غارتگر نباشی!

بله همتون بلدید چیز جدیدی نگفتم براتون!

مشکل میدونی کجاست؟! مشکل اینجاست که خودت رو محق میدونی! در حالیکه تو هیچ حقی نداری وقتی خودت بدتر از بقیه ای! وقتی خودت از بیت المال نمی گذری! وقتی خودت فکر می کنی در حال خدمت به مردمی! فکر می کنی برای خدا کار می کنی! ولی در حقیقت داری کیسه خودت رو پر می کنی!

به قول یه رفیقی اگه قراره اون دنیا به خاطر این ریزه خواری ها دهنمون سرویس بشه که میشه! بذار یه دونه گندش رو بخوریم که حداقل خسر الدنیا والآخره نشیم! بذار حداقل اینجا به یه نون و نوایی برسیم!

میبینی؟! منطقی هم که فکر می کنی حق با شماست! پس بذار خوش باشیم و بخوریم! آخرش هم سالی به دوازده ماه هر جا میشینیم میگیم بردن و خوردن! میگیم ارزش ها چی میشه پس! میگیم شهدا رفتند که اینا بیان مال مردم رو بخورن!

میدونی؟! تو ناراحت نیستی که چرا مال مردم رو میخورن! تو ناراحتی که چرا اون میخوره و تو نمی خوری!

نه خداییش دارم دروغ میگم! ببین بحث از کجا رسید به کجا!

در خانه ات اگر کسی باشد، همین کفایت می کند!

آره هنوز یه حرفهایی هست که هر کسی حق شنیدنش رو نداره! حق دارم انتخاب کنم که چه چیزی رو باید به چه کسی بگم! حق ندارم؟!!!

یا علی


برچسب‌ها: خدا, امام رضا علیه السلام, مشهد, جنگ, شخصی, دنیا, اجتماعی, اسلام, شهدا, بیت المال, مال حلال, مال حرام, حلال, حرام, غارتگر بیت المال, مرگ بر امریکا, مرگ بر اسرائیل, مرگ بر خودم, خودم, خویش, نفس, حرف
+ نوشته شده توسط محمد طالبی در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 و ساعت 0:43 |
سلام

این برای عید نوروزه! تا بیام آپلود کنیم رسیدیم به شهادت! گفتیم بذاریمش برای ولادت.

عیدتون مبارک

یا علی


برچسب‌ها: شخصی, محمدحسن, عید, محمدحسن طالبی, عید نوروز, قشم, ساحل, خلیج فارس
+ نوشته شده توسط محمد طالبی در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:15 |
سلام

بیا که آینه ی روزگار زنگاری ست

 بیا که زخم زبان های دوستان کاری ست

 به انتظار نشستن در این زمانه ی یاس

 برای منتظران، چاره نیست ناچاری است

 به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما

 قبول طبع شما نیست، کوچه بازاری است

 چه قاب ها و چه تندیس های زرینی

 گرفته ایم به نامت که کنج انباری است ! 

نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود

 کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است

 به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم

 تمام سال اگر کارمان عزاداری است

 نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند

 که کار منتظرانت، همیشه بیداری است

 به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو

 " چه جای دم زدن نافه های تاتاری است "

سعید بیابانکی

یا علی


برچسب‌ها: امام زمان عجل الله, انتظار, حال ما بی تو, ناچاری, منتظر, بیا, زخم زیان, شعر, سعید بیابانکی
+ نوشته شده توسط محمد طالبی در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 11:27 |
سلام

ای کاش این درد می گذاشت بیش از این فعالیت کنم!

یا علی


برچسب‌ها: شخصی, درد, کاش, فعالیت
+ نوشته شده توسط محمد طالبی در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 و ساعت 23:3 |
سلام

بی تو همه چی تلخه!

باید که تو هم باشی...

یا علی


برچسب‌ها: امام زمان عجل الله, روزگار ما, تلخ, دنیا, حال ما بی تو, انتظار
+ نوشته شده توسط محمد طالبی در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 و ساعت 19:14 |
سلام

دیگه پولمون هم قیمت نداره!!!

یا علی


برچسب‌ها: شخصی, اصحاب کهف, پول بی قیمت, خواب, کهف
+ نوشته شده توسط محمد طالبی در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:21 |

سلام

روزگار غریبی است!

همه حرف می زنند و مرد عمل کم است!

و همیشه دوستانند که از پشت، خنجر می زنند!

دلی نمانده که پاره پاره نشده باشد!

و کسی نمیتواند به کسی اعتماد کند!

کسی در فکر روزی حلال نیست!

همه فقط زبان پول را می فهمند!

دنیادوستان، دنیایشان را با آخرتشان قمار می کنند!

حرف ها ابتدا گفته می شوند و سپس فکر می شوند!

کسی نیست که رازدار بماند!

به هر طرف که رو می کنی فقط بر وحشتت افزوده می شود!

همه فقط نظاره گر شده اند، درست مثل اتفاقات بعد از یک تصادف!

همسایه، همسایه را نمی شناسد!

همه داعیه دار حق و حقیقتند!

بیت المال مال من است!!! نه دیگری!

تهمت لقلقه زبان ماست! و غیبت!

دروغ دیگر مصلحتی نیست! "دروغ" نام روزگار ماست!

فرهنگمان بی قیدی است!

کتاب برای کتابخانه است! و قرآن برای طاقچه و احیانا سفره عقد!

اسلام نیست؟! چرا هست! منتها لای همان قرآن است!

ایثار و جهاد و شهادت و ارزش ها برای دوران جنگ است!

و خدا همچنان همین نزدیکی است!

و این حال ما بی توست!

یا علی


برچسب‌ها: امام زمان عجل الله, خدا, روزگار ما, غربت, اسلام, قرآن, ارزش ها, دنیا, آخرت, حال ما بی تو, انتظار
+ نوشته شده توسط محمد طالبی در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 18:36 |
سلام

همه، همیشه فکر می کنند بی خیال ترین آدم روی زمین هستم! از بس به همه چیز می خندم و همه چیز را به ظاهر سهل می گیرم! آره فاضل نظری قشنگ میگه:

شادم تصور می کنی وقتی ندانی      لبخندهای شادی و غم فرق دارند!

دل که میگیره دست خودم نیست! دلم گرفته! خیلی وقته که میگیره! خیلی وقته که گرفته!

دردی است غیر مردن کآن را دوا نباشد      پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن!

اینو هیچ کس نمی فهمه! اینو کمتر کسی می فهمه!

امروز بحثی را شروع کردیم با دوستان که همیشه بین بچه ها رواج دارد! با خنده شروع کردم و غافل از اینکه آخرش به کجا می خواهد ختم شود! آخر این بحث الکی حرفی زدم که آتش گرفتم! حرفی زدم که دلم سوخت! حرفی زدم که بیشتر دردم گرفت!

خدایا این دنیا را نمی خواهم! سخت است! قسم به عرش و ملکوتت سخت است! نمی خواهم اینجا بمانم! می خواهم بلایی بر سرم بیاید که تکلیف از دوشم برداشته شود! گوشه ای بنشینم و کتاب بخوانم و به باغ سرسبزی نگاه کنم و دغدغه ای نداشته باشم! دغدغه ام تو باشی! زندگیم تو باشی!

هر که نه گویای تو خاموش به        هر چه نه یاد تو فراموش به

خیلی خسته ام دعا بفرمایید.

یا علی


برچسب‌ها: خدا, شخصی, خسته, لبخند, شادی, غم, درد, دوا
+ نوشته شده توسط محمد طالبی در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 و ساعت 21:12 |

سلام

جهان یکسره فریاد میشد

اگر روضه خوان ها

حرف هایت را میشمردند

نه زخم هایت را

از مجموعه ی "نامه‌های کوفی" . سعید بیابانکی

یا علی
برچسب‌ها: نامه کوفی, کوفیان, کوفه, امام حسین علیه السلام, روضه خوان ها, سعید بیابانکی, نامه های کوفی, نامه پنجم, حرف هایت, زخم هایت
+ نوشته شده توسط محمد طالبی در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:53 |